می خواستم بنویسم ........
نوشتم
پاک کردم نوشتم پاک کردم ....
بغضی گلویم را گرفته
بهتر دیدم ننویسم
ننوشتم
.........
دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند .
می خواستم بنویسم ........
نوشتم
پاک کردم نوشتم پاک کردم ....
بغضی گلویم را گرفته
بهتر دیدم ننویسم
ننوشتم
.........
در دلم غمی ندارم
دست میزنم من
پا می کوبم من
شادانم ........
ها ها ها
در این بازی سرنوشت به کجا پناه میبرم ؟
به زیر سنگ سخت
درون رودخانه ای خروشان
به خانه دوست
به آشیانه مرغان
به آسمان پرواز کنم ؟
به کجا پناه ببرم ؟
به کجا ؟
؟ ؟
پروانه ای که پرواز می کند زنده است
پروانه ای که پرواز را می فهمد زندگی می کند...........![]()
می نوسیم از چه از کجا نمی دانم فقط می خواهم بنویسم
از اینکه خوشبختم
خندانم
شادانم
اما گاهی اوقات بغضی در گلویم می نشیند دلم می خواهد بگریم
داد بزنم
دلم می خواهد دستانم را مشت کرده و محکم به دیوار بزنم آخ.........
بی قرار می شوم قلبم تند تند می زند نمی دانم در آن لحظه باید چکار کنکم دوستان عزیز شما چکار می کردید ؟