و من همچنین آرام می نگرم به انتهای جاده
می خواهم پرواز کنم به سمت بی کران ها
می خواهم آزاود و رها در آغوش باد برقصم
گیسوانم رها
ای کاش می توانستیم خود را از این قید و بند های دست و پاگیر رها کنیم
می خواهی مسافرت بروی نمی شود
می خواهی برقصی نمی شود
میخواهی سخن بگویی نمی شود
می خواهی دستانت را از خوشحالی به هم بکوبی بمی گویند زشت است
می خواهی بگویی دوستت دارم نمی شود
می خواهی فریاد بزنی می گویند خفه شو
می خواهی دستی را بفشاری در دستانت نمی شود
می خواهی ...........
ای کاش ما انسان ها انقدر شعار نمی دادیم .................
|
+| نوشته شده توسط
شیرین عبد در جمعه 29 شهریور1387
|